top.window.moveTo(0,0); if (document.all) { top.window.resizeTo(screen.availWidth,screen.availHeight); } else if (document.layers||document.getElementById) { if (top.window.outerHeight ويانا دخملی

ويانا دخملی

وبلاگ مادر و دختر

نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 17:46 توسط مامان و بابا|

یک چند روزی رفتیم سفر

پارک آبی .کشتی رقص فواره ها کنار بلند ترین برج دنیا

واقعا زیبا و با شکوه بود.

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 16:50 توسط مامان و بابا|

دخترم دیگه راستی راستی بزرگ شده .تو همه کارها دخالت می کنه مثل چند روز پیش که رفتیم لاهیجان از تهران تا لاهیجان اصرار داشت که به جای باباش رانندگی کنه .

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 12:15 توسط مامان و بابا|



نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 13:29 توسط مامان و بابا|


نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 13:25 توسط مامان و بابا|

عزیز دلم تنها 20 دقیقه به اومدنت باقی مونده تمام لحظه ها مثل فیلم جلوی چشمامه 

دختر کوچولوی ناز نازی من

حالا دیگه بزرگ شدی .خانم شدی .شیطون شدی عزیزتر از همیشه شدی.دختر خوب بابا شدی .همراه همیشگی مامان شدی.

دلم برات می طپه برای شاد بودنت .برای سلامتت.برای آرامشت

امیدوارم تو و همه بچه ها همیشه شاد و پر آرامش باشند و همینطور با طراوت و سلامت

همتون رو به خدا می سپارم.


نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392ساعت 16:28 توسط مامان و بابا|


img_2802.jpg

img_2801.jpg


نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 13:40 توسط مامان و بابا|

یک شنبه 26 ابانماه سه روز قبل از چهار سالگی ویانا با اصرار خودش رفتیم مطب و گوش دخملی رو سوراخ کردیم

بدون هیچ گریه و ناراحتی

فقط برای گوش دوم ویانا به پدرش گفت بابا می شه دستم رو بگیری /کمی ترسیده بود.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 12:51 توسط مامان و بابا|

چند روز پیش به ویانا گفتم: دخترم امروز 3سال و هشت ماهه شدی ........

ویانا با لبخندی سرشار از شادی: پس دیگه می تونم رانندگی کنمممممممممم

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1392ساعت 12:50 توسط مامان و بابا|

ویانا هنوز مهد نمی ره و همیشه با منه

تو کلاسهای خودم شرکت می کنه ولی جایی نمی مونه

...تو این گرما هم که نمی شه از خونه رفت بیرون .. هنوز وابستگیش نسبت به من کم نشده ..

ولی خیلی خانم شده و دیگه تقریبا همه کارهاش رو خودش انجام می ده..

فقط هنوزم مثل گذشته خواب نداره و این خوابش کل زندگی ما رو تحث تاثیر خودش قرار داده ..........

همگی شاد باشیدددددددددددد

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 12:47 توسط مامان و بابا|


سر  کلاس بودیم تا بیام به خودم بجنبدمممممم بلللللللللللللللله

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1392ساعت 13:15 توسط مامان و بابا|

دخترم دیگه واسه خودش خانمی شده ...

جدیدترین عکسهایی که از خودش گرفته .

85ve4ctgljl13d5fb11.jpg

87ie7a62jd07qleigveh.jpg

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 12:19 توسط مامان و بابا|

18c5ykql1cq86xnbk8lv.jpg

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 13:54 توسط مامان و بابا|


quqjsdhrrabpskvwe2gy.jpg

مانلی دختر خاله

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 13:53 توسط مامان و بابا|

rxkgsj8eym6g764ppq08.jpg

qrxmurlvdim5yq12b6bw.jpg


a7ptvjsq2mejy4v6sxr.jpg

8k07kj9xhu51b778li.jpg



8wjxlve8zygk9uasqls.jpg

همراه دختر خاله ویانا که تو نمایشگاه کلی ازش فیلم و عکس گرفتن و می پرسیدن این بچه کره ایه؟ خخخخخ


نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 13:52 توسط مامان و بابا|


سلام عزیزانم

چند وقتی می شه اینجا سر نزدم.

این مدت تو تعطیلات عید عروسی عمو رو داشتیم که خیلی به هممون خوش گذشت.

h6vvkzgnhsu6yp2zskmz.jpg

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 13:37 توسط مامان و بابا|

امروز چند روزیه مریض شدی عزیزم

منم ازت گرفتم

خیلی سختی کشیدی و البته به روی خودت نیاوردی

الان هنوز خوابی امیدوارم امروز دیگه حالت خوب خوب شده باشه



نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 10:3 توسط مامان و بابا|

دخترم به قول خودت مبالکککککککککک باشه

دیروز به من می گه چه موهای قشنگی دالی مبالکت باااااااااشه .. البته قشنگ هم نیستاااااا

حالا منم بهت می گم 37 ماهگیت مبارک بااااااااااااشه عزیزممممممممم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 14:55 توسط مامان و بابا|


a46lx73l2m9rizciel5.jpg


ijns4yhjhfux98z2sa3.jpg

7cvnu0i0ztqx1wxyxl.jpg

اینجا که کلن لم داده رو برفا


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 16:33 توسط مامان و بابا|


بعد از اولین جلسه ای که رفتیم ژیمناستیک

ویانا تو کلاس فقط نگاه کرد و انجام نداد اومد خونه شروع کرد به دری پس دادن ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391ساعت 19:7 توسط مامان و بابا|


iv1olvfre387f9wfsg4.jpg

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391ساعت 18:59 توسط مامان و بابا|


b7n5ahysywx05c1v3kwd.jpg

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391ساعت 18:58 توسط مامان و بابا|


bn8kfnj5zxqfxnfx2hfj.jpg

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391ساعت 18:58 توسط مامان و بابا|


n96qrnkct9qzaun445v.jpg

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391ساعت 18:58 توسط مامان و بابا|


ازتون ممنونم دوستان خوبم که جویای حال ویانا بودین مخصوصا مامان طاهای عزیز و هانای مهربان


خدا رو شکر خوبه

نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت 14:51 توسط مامان و بابا|

ممنون خانمی سراغ گرفتی از ویانا

نبردیمش برای بخیه  یکم بعدش حالش بهتر شد تو خونه دارو زدیم و دوباره شروع کرد به شیطنت

واقعا بچه ها گوش شنوا ندارن وقتی بخوان بازی کنند

می تونم بگم یک لحظه هم غفلت نکردم داشتم باهاش صحبت می کردم و براش توضیح می دادم این بدو بدوها خطرناکه و ..

واقعا همه بچه ها رو به خدا می سپارمممممممممم

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 14:39 توسط مامان و بابا|

دیشب ویاناگلی از پشت سر افتاد زمین و پشت سرش شکاف برداشت و کلی خون اومدو...................

دخترم کمی اروم باش کمی ارامش داشته باش

داشتم باهاش صحبت می کردم یک جا بند نمی شه تو همون صحبتها افتاد ...........

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 2:14 توسط مامان و بابا|

سلام دوستان امروز وی وی گل بانو سه ساله شکر خدا رو شکر

امروز کلی هم به من کمک کرد و کارگاهمون رو  رنگ کاری کردیم .

8jb9yjkkodcv3ff3pqaw.jpg


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 18:20 توسط مامان و بابا|

n8ei4jkn75e1g61vkv9o.jpg

ajaxraen7ua8flyzpl1a.jpg

gdvx29gonemsy6jtbry3.jpg

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 16:40 توسط مامان و بابا|




09383051359





[عنوان ندارد]
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 12:47 توسط مامان و بابا|


آخرين مطالب
»
» سفر
» دختر قشنگم امروز 4سال و 9 ماهه شدی
»
»
» 4سال پیش همین موقع
» مبارکت باشه دخترم
» سوراخ کردن گوش دخملی
»
» سه سال و هشت ماهگی ویانا

Design By : RoozGozar.com